The end maybe for ever
ازباغ میبرندچراغانیت کنندتاکاج جشن های زمستانیت کنند
پوشانده اندصبح توراابرهای تاربااین بهانه که بارانیت کنند
یوسف به این رهاشدن ازچاه دل مبند
این باربردندکه زندانیت کنند
ای گل گمان مکن که به شب جشن میروی
شایدبه خاک مرده ای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش بین رحیم رجیم نیست\
ازنقطه ای بترس که شیطانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مرادنیست
گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند
======================
دراین شهرصدای پای مردانیست که همچنان که تورامیبوسندطناب دارتورامیبافند
مردمی که صادقانه دروغ میگویندوخالصانه به توخیانت میکنند
دراین شهرهرچه تنهاترباشی پیروزتری
سعی کن تنهاباشی زیراتنهابه دنیاآمده ای وتنهاازدنیاخواهی رفت
بگذارعظمت عشق رادرک نکنی زیراآنقدرعظیم است که تورانابودخواهدکرد
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 22:18  توسط سینا
|
